محمد حسين آخوندى
39
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
قرآن و سنت در فلسفه ، فلسفه را نقلى مىكند و اين ديگر فلسفه نيست . كنار گذاشتن كتاب و سنت در مباحث عقلى صرف نيز مانع از اسلامى يا دينى بودن فلسفهاى خاص خواهد بود ، همچون رياضيات كه يك علم عقلى محض است و اسلامى و غيراسلامى بودن در آن معنا ندارد ! ! پس فلسفهء اسلامى جمع بين كمك گرفتن از عقل محض و نقيض آن است و درواقع جمع بين دو امر غير قابل جمع ، است . به نظر مىرسد ابتدا بايد معانى اسلامى بودن علم را توضيح داد تا روشن شود به چه معنا اسلامى بودن فلسفه امكان دارد و به چه معنا غير ممكن است . شهيد مطهرى ، اسلامى بودن يك علم را به يكى از معانى زير توضيح مىدهد : 1 - علومى كه موضوع و مسائل آنها ، اصول يا فروع اسلام است و يا چيزهايى است كه اصول و فروع اسلام به استناد آنها اثبات مىشود ؛ يعنى قرآن و سنت ، مانند علوم قرائت ، تفسير ، حديث ، كلام نقلى ، فقه و اخلاق نقلى . 2 - علوم مذكور در بالا به علاوه علومى كه مقدمهء آن علوم است . علوم مقدمه مانند ادبيات عرب ( صرف ، نحو ، لغت ، معانى ، بيان ، بديع و غيره ) ، كلام عقلى ، اخلاق عقلى ، حكمت الهى ، منطق ، اصول فقه ، رجال و درايه . 3 - علومى كه به نحوى جزء واجبات اسلامى است ؛ يعنى علومى كه تحصيل آن علوم اگرچه به نحو واجب كفايى بر مسلمانان واجب است و مشمول حديث نبوى معروف : « طلب العلم فريضة على كل مسلم ؛ دانشطلبى بر هرمسلمانى واجب است » مىشود . فراگيرى علومى كه موضوع و مسائل آنها اصول يا فروع اسلامى و يا چيزهايى است كه به استناد آنها آن اصول و فروع اثبات مىشود ، واجب است زيرا شناخت اصول دين اسلام براى هرمسلمانى واجب عينى است و شناختن فروع آن ، واجب كفايى است . شناخت قرآن و سنت هم واجب است ، زيرا بدون شناخت قرآن و سنت ، شناخت اصول و فروع اسلام ناممكن است . علومى نيز كه مقدمهء تحصيل و تحقيق اين علوم است از باب مقدمهء واجب ، واجب است ؛ يعنى در حوزهء اسلام لازم است همواره افرادى دستكم به قدر كفايت ، مجهز به اين علوم وجود داشته باشند ، بلكه لازم است